۱- این بار هم میروی ... اما نه مثل روز های گذشته به تجمعات خیابانی به عنوان یک دانشجویی که به مسائل اجتماعی علاقه دارد ، به عنوان جامعه شناس هم که نمی شود گفت ، به دلیلِ اینکه ما کجا و یک جامعه شناس و ثانین یکی نیست بگه گرایشت چی بود؟ ...
بالاخره بعد از این مدت اپوزوسیونی می شود برچسب های متفاوتی برای حضورت در خیابان ها بخوری ...
این بار میروی به نماز جمعه به عنوان یک ...
بگذریم ( هرچه تلاش کردم یه صفت برای خودم بنویسم نشد، خواننده هر چه دوست دارد بگذارد.)
بالاخره باید ببینی رهبرت چه می گوید ! پست قبلی ام را که فراموش نکرده ام هنوز ؟! به در و دیوار گیر دادن ها رو هم !
2- سیل جمعیت است که سرازیر می رود . کوچک و بزرگ . از آقای دوربینی یا همان عشق دوربین خودمان بگیر آمده تا بشنود ( ! ) تا آن شخصیت کرواتی ! تا تهیه کننده فیلم درباره الی ...
از اکثر شخصیت های نظام بگیر تا اکثر بی شخصیت ها ( توهین به مردم نباشد، مزاج بود ، اشتباهی دستم خورد روی جیم ، همان حاء )
تئورسین ها هم آمده اند ... از حسن رحیم پور بگیر تا اسفندیار رحیم مشایی .
سلطان ها هم آمده بودند ... سطان میوه و سبزی !!!
عباس سلیمی نمین هم آمده ! بعد از چاق سلامتی اش شروع می کند با پدر به صحبت کردن!
تصمیم دارد بعد از راهپیمایی علیه هاشمی برود با جمعیتی جلوی دفتر تشخیص مصلحت نظام ...
ریز خنده ای میزنی و خداحافظی و اینکه با خودت می گی این عزیز هنوز دست از سر اون بابا بر نداشته با همه ی آن محکومیت هایش ! احتمالن چهره اش دیدنی بوده هنگام بیانات آقا درباره شخص هاشمی! ما که سعادت نداشتیم ...
باید گذشت ... پس بگذریم
3- وسط بلوار کشاورز ، این طرف مسیر آب می نشینی و دقیقن آن طرف این جوی بزرگ، دو تن از آقازاده های این دولت که برادرند نشسته اند ! این قسمت البته بعدن معلوم می شود که دلیل نوشتنِ در کنار این مسیر آب نشستن چه بود!
4-خطبه اول همان بحث معنویت است که حسابی در اردوی تشکیلاتی مان بحث شده بود ! تقوا ... سخت یاد مجی و memol می کنی ! معنویت !!!
والبته آن جمله ی طوفانی امیر که فلانی (علما دانند) که می گویید عدم معنویت دارد و از این دسته مباحث یک تار مویش به همه ی لش های دانشکده می ارزد ... البته همه می دانند که علاوه بر لش ها به همه ی فاحشه ها و ( همان علما ادامه دهند شخصیت های موجود را ...) می ارزد ... بگذریم چون تخصصی شد.
5- اما خطبه دوم ... خطبه ای که آقا فرمودند 3 قسمت است اما خوب که بشماری در انتها می بینی 4 قسمت شد!
بحث اول که همان استفاده حداکثری از احتمالن آخرین حضور حداکثری است که اینقدر شیرین بود این پیروزی مردم ، که این روزهای آخر شیرینی اش گلویت را می زد در این شهر ...
هیجان این خطبه از همین ابتدا بالاست ... با خودت می گی بی خیال این امت امل باید شد !! باید دست زد! مشتی! در حد ابن خلدون! کاش فضا آکادمیک بود و سوت و کفی بود که می شد برای آقا زد !!! ضایع کردن این بابایی هم که تکبیر می گفت توسط رهبر، خودش کلی ادخال سرور بود.
6-" اعتماد ملت به نظام، به عنوان بزرگترين سرمايه جمهوري اسلامي بار ديگر در انتخابات22 خرداد، متجلي شد و دشمنان اسلام و ايران، تلاش مي كنند با ايجاد شك و ترديد درباره انتخابات، اين اعتماد ملي را متزلزل كنند و با كاهش مشاركت مردم، مشروعيت نظام را زير سؤال ببرند كه اگر اين هدف شوم محقق شود با هيچ زيان و خسارت ديگري قابل مقايسه نيست."
یاد این روزهای تهران می افتی و با خودت می گی " اعتماد به نظام " . دیوار بی اعتمادی ای که بعد از انتخابات شکل گرفته ( در تهران ) کاش بتوان برای شکستنش کاری کرد . بگذریم! بر باعث و بانیش ... بگو بیش باد!
7- "همه اين آقايان (4 نامزد) از عناصر نظام و متعلق به نظام هستند و رقابت آنها برخلاف تبليغات خباثت آميز رسانه هاي صهيونيستي، امريكايي و انگليسي، رقابت درون نظام است... اين اختلاف ديدگاه، اختلاف نظر در درون چارچوب نظام است البته بنده برخي را براي خدمت به كشور مناسبتر مي دانم اما نظر و تشخيص خود را براي مردم بازگو نكردم و لازم هم نبود كه مردم براساس آن عمل كنند چرا كه انتخابات مال مردم است و نتيجه آن براساس تشخيص ملت رقم مي خورد."
باید چشم پوشاند از همه حرف ها و پیامک ها و از همه ی از رهبری مایه گذاشتن ها و البته باید چشم پوشاند از آن ماموریم به نتیجه های پست قبلی و ... !!! باید گذشت البته ، پس بگذریم
8- گفتم پست قبلی ، نوشته بودم احساسات مردم را تحریک کردند در آن مناظره ! تخریب بود! 30 سال نظام را ! نفی بود و نه نقد ! و البته کامنت ها را که مرور می کردم هر کدام از نویسنده هایش با عینک نامزد مورد علاقه شان به سخنان رهبری در حرم نگاه کرده بودند! و البته شاید خود همین نویسنده ی اپوزوسیون که فحش خوردن هایش به وبلاگ های دیگر هم کشیده شده بود همین گونه بود ولی خوب ورای دو نامزد اصلی نگاه می شد!
گفته بودم حتمن رهبری از این نوع مناظره خورسند نیست چون نگاهش به مهره های نظام اینگونه نیست ( به گونه ای که کشتی جمهوری اسلامی 30 سال توسط دزدان دریایی اداره می شده و سریال علی بابا هم قرار بود شروع به پخش شود) ... نمی گذریم ...
"متأسفانه برخي مواقع مناظره ها حالت تخريبي پيدا مي كرد و به سياه نمايي افراطي خدمات دولت فعلي و در مقابل، سياه نمايي عملكرد دولتهاي قبلي كشيده مي شد و در ميان طرفداران نامزدها التهاب و نگراني ايجاد مي كرد... يك طرف به رئيس جمهور قانوني كشور، صريحترين و خجالت آورترين اهانتها و تهمتها را بيان مي كرد و با پخش كارنامه هاي جعلي براي دولت، رئيس جمهور متكي به آراي مردم را دروغگو، خرافاتي و رمال مي ناميد و اخلاق و قانون و انصاف را زير پا مي گذاشت و طرف ديگر هم، با اقداماتي مشابه، كارنامه درخشان 30 ساله انقلاب را كمرنگ جلوه مي داد و شخصيتهايي كه عمرشان را در راه نظام صرف كرده اند زير سؤال مي برد و اتهاماتي را كه در مراجع قانوني اثبات نشده است بيان مي كرد."
جای دست داشت واقعن ... درست همان جایی که رهبری از سیاه نمایی 30 سال گذشته سخن می گفت ، نگاه به چهره ی آن دو عزیز آقازاده انداخته ام که در هم رفته بود و به آن جمله ی برادر بزرگتر فکر می کردم که خرسند بود از حمله ای انتحاری به هاشمی و الخ ، و درست در همین موقع ، پدر و پسری آمدند ، زارت پدر شلوار پسر را بله و پسر هم به تایید اینکه بگویید به تخریب پرداخته بودند کارش را می کند و حالی به درختان و آن جوی بزرگ آب مذکور می دهد! آقازاده ی کوچک تر چشمانش را درویش می کند و ما اینطرف جوب ریسه رفته بودیم از این همه تداخل محتوی و آن حرکت جسورانه ی پدر و پسر !!!
9- "من آقای هاشمی را 52 سال است که می شناسم ... آقاي هاشمي رفسنجاني در دوران مبارزه با رژيم ستم شاهي از اصليترين و جدي ترين افراد نهضت و بعد از انقلاب هم از مؤثرترين شخصيتهاي همراه امام بوده و بارها تا مرز شهادت پيش رفته است ضمن اينكه پس از رحلت امام بزرگوار هم، تا امروز در كنار رهبري بوده است. آقای هاشمی هرگز از انقلاب براي خودش، مالي نياندوخته است و مردم بايد به اين حقايق توجه داشته باشند. " یکی از دوستان که چهره ی علمی و دلسوزی هم هست چند روز پیش در سلف گفت ، من به یک کثیف رای دادم که جلوی یک کثیف تر را بگیرد! البته اصلن نیازی به اینکه بگویی این خلاف نگاه رهبری است نیست ... اتفاقن یاد اولین کامنت های رفیق خودمان هم در پست قبلی افتادم که نوشته بود جلال روشنفکر شده ای ! و یک موج بسیار گسترده علیه هاشمی در وبلاگ من و وبلاگ خودش به راه انداخت ...
اگرچه ما هم معتقدیم نظر احمدی نژاد به نظر رهبری نزدیکتره و به همین دلیل 84 هم رای دادیم ولی خوب این دوره قضیه متفاوت بود رفیق! حیف آن یک رای تو و البته رای های امثال تو که کم نبودید!
10- نوشته بودم بازگو کردن آن اسامی روی کرسی نامزد ریاست جمهوری درست نبود! بگذریم که پالیزدار هم به خاطر گفتن همان مطالب به اضافه ی اینکه علاوه بر پسران آقای هاشمی و ناطق از آقای امامی کاشانی هم یادی کرده بود به 9 سال زندان محکوم شد! نگذریم ...
"اما هر كس هر ادعايي در مورد بستگان آنها نيز دارد نبايد قبل از اثبات در مراجع و مجاري قانوني، در رسانه ها بيان كند، چرا كه اينگونه اقدامات در جامعه و بويژه در اذهان جوانان، تلقي نادرست ايجاد مي كند. همان ايام بعد از مناظره به رئيس جمهور تذكر دادم چون مي دانستم ترتيب اثر مي دهد. "
بله ... به عقیده همین نویسنده جناب رییس جمهور ترتیب اثر داد و دیگر اسم نیاورد ولی شب بعدش را که خودش را در مقامی قرار داده بود که وظیفه دارد آبروی کسی که فساد دارد را ببرد به گفته ی مولا علی و شب آخر هم در آن وقت اضافه ی آخر ، بحث تلحه و زبیر و معاویه را ، فراموش نکرده است.
9- همه خوانده ایم و شنیده ایم صحبت ها را ...
پست نباید طولانی شود که شد ...
ما هم به آرزویمان رسیدیم در این خطبه ... آنجایی که رهبری فرمودند ... احمق ! هنوز نفهمیدید که ایران گرجستان نیست! ناخودگاه این ملتی که در آن وسط بلوار نشسته بودند برای آقا کف زدند و ما هم نیز که از سیل کف زدن ها به وجد آمده بودیم آن کف قشنگه مان را زدیم که با صدای تکبیر آن آدم مذکور قطع شد، ... آنقدر ها هم امل نیستن این ملت ...
10- صحبت های رهبری تمام کننده بود! برای هر انسان عاقلی ! اگرچه وقتی بعد از آن به دوستان احمدی نژادی زنگ می زدم باز هم گلچین شده بود و به میرحسینی ها هم البته نه همه شان ... ما هم که کلن اوپوز ...
11-نماز اول که تمام شد دو نفر به عجله به سمت این وسط بلوار از آن روبرو می آیند! پدر و پسرند! خدا خیر بدهد قبلی را که باز یه خورده با خجالت کارش را کرد! این یکی که در حالت سرپا ( این سرپا با آن سرپا در کشتی فرق میکند) توسط پدر بود روی مبارک را کرده بود به سمت جمعیت این طرف جوب و علی علی و یک آبیاری اساسی کرد که به حق قالیباف به پاس زحمات آبیاری اش باید به او هدیه بدهد و این بار کل جمعیت اینطرف همه انبساط خاطر و روح شاد و ضمیری امیدوار و دهانی تا بناگوش باز !!!
قضیه به اینجا ختم نشد و پدر که گویا به بهداشت فردی هم اهمیت میدهد کلی برگ از اطراف برای امر لازم کند ( به فتح کاف بخوانید) و الی آخر ... همگی خوشحال به ادامه برنامه پرداختند ، هم پدر و پسرش که نفسش بالا آمده بود و هم خیل جمعیت این طرف
12- نویسنده کماکان آدم مزخرفی است ...
سال گذشته در جریان انتخابات مجلس برنامه ای توسط عده ای از دوستان دانشکده گرفته شد به نام "در خدمت و خیانت اصلاحات"
این روزهای انتخاباتی که شور بیشتر از شعور کار می کند با خودم می گفتم اگر بتوانم یک برنامه در همین دانشکده برگذار می کنم با عنوان:
"در خدمت و خیانت دولت نهم!" و بهترین سخنرانش هم خود آقا !!!
البته نویسنده با تمام شدن فضای انتخابات و پیشی گرفتن شعور بر شور ، به همان برنامه فکر می کند والبته با همان تک سخنران !
13- ماه رجب نزدیکه و در های توبه بازه و برای هر کسی یک راه برای رسیدن به خدا هست ... بعد از این انتخابات سرشار از بی اخلاقی اوصیکم و البته خودم را به تقوای الهی ... ما رو هم دعا بفرمایید .
پی نوشت :
نویسنده آدم بهداشتی ای نیست ...
حرف اصلی در کنار این " حاشیه های زرد " به هدر نرود ...
خداوند این سید عزیز را تا ظهور حضرتش حفظ کناد ... بگو آمین